skip to main |
skip to sidebar
شعری در وصف گشادی...
گـشادي دردِ بي درمـان، گـشادي
گشادي دشمـنِ ايمـان، گشادي
رئيس و نوکـر و دارا و مُفلـس بـلاي مـلـت ايـران گشادي
بـه ماتـحـتـي گـرفـتـاریم خـدايــا! کـه دارد درزِ بي پايان، گشادي
دراين صفحه بسي رونق همي بود اگـر ما را نـبـود اينـسان گشادي
اگر بگذارد اين ماتـحـت، روزي کنم جبرانِ اين خسران، گشادي
چو شُل باشد غزل، يارا بدان هست دليـل سستيِ تنبـان، گــشـادي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر