۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه
بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
اگر به خانهی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ...
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ...
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم بدوزمش به سقف دهانم...
اینگونه فریادم بی صداتر است!...
و بیواسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم بدوزمش به سقف دهانم...
اینگونه فریادم بی صداتر است!...
بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه
آب در حالت چهارم فیزیکی خود (ژله) !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه
شعری در وصف گشادی...
گـشادي دردِ بي درمـان، گـشادي
گشادي دشمـنِ ايمـان، گشادي
رئيس و نوکـر و دارا و مُفلـس بـلاي مـلـت ايـران گشادي
بـه ماتـحـتـي گـرفـتـاریم خـدايــا! کـه دارد درزِ بي پايان، گشادي
دراين صفحه بسي رونق همي بود اگـر ما را نـبـود اينـسان گشادي
اگر بگذارد اين ماتـحـت، روزي کنم جبرانِ اين خسران، گشادي
چو شُل باشد غزل، يارا بدان هست دليـل سستيِ تنبـان، گــشـادي
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه
اعتراض خود را به فیسبوک برای نپرداختن پول اعلام کنید.
چندی است که خبر های ضد نقیضی از فیسبوک به گوش میرسد که میخواهد برای استفاده از همه امکانات سایت ماهیانه از کاربران مبلغ $3,99 پول دریافت کند، از آنجایی که فیسبوک به هزینه زیادی برای نگهداری سرور ها نیاز دارد، بعید نیست که این خبر حقیقت داشته باشد، از این رو گروهی در فیسبوک ایجاد شده که کاربران اعتراض خود را نسبت به این موضوع اعلام دارند، و از طرفی که ما ایرانیانی که در ایران هستیم، امکان پرداخت مبلغ در بازارهای اینترنتی را نداریم، پس ناچار باید با فیسبوک تقریبا خدافظی کنیم ، اما مدیران این گروه بر این باورند که با بالا رفتن تعداد کاربران اعتراضی ، فیسبوک از این تصمیم خود صرف نظر کند.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
علم بهتر است یا ثروت ؟
معلم شاگرد را صدا زد تا انشایش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.پسر با صدایی لرزان گقت:ننوشتیم آقا...!پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست های قرمز و بادکرده اش را به هم می مالید زیر لب می گفت:آری!ثروت بهتر است چون می توانستم دفتر بخرم و بنویسم.
اشتراک در:
پستها (Atom)